سلام دوستاي گلم ، حالتون خوبه ؟ اول از همه ميخوام از همه دوستام كه به وبلاگم سر ميزنن و كامنت ميذارن و از همه اونهايي كه من به وبلاگشون سر ميزنم اما نظر نميذارم عذرخواهي كنم. من تو اين زمينه خيلي تنبل هستم ، هرروز به همه وبلاگها سر ميزنم اما نميدونم چرا كامنت نميذارم ( واقعا پررو هستما!!!)
امروز اومدم تا چندتا خبر بهتون بدم ، اول اينكه دارم عمه ميشم، زن داداشم كه چند ماه بعد ما ازدواج كردن باردارشده و به گفته خودش حدود 15 يا 20 روزشه. اين خبر رو روز 5 مهر بهم دادن و من هم به طرز فجيعي كولي بازي درآوردم ، وقتي به بابام تبريك گفتم خيلي خوشحال بود و طوري كه واقعا با تمام احساس ميگفت آرزو كرد كه روزي براي من باشه. هفته پيش بابام خواب ديده بود كه من بچه دارشدم و خيلي خوشحال بوده .
خبر دوم اينكه هانيه قراره بره كلاس ميكاپ، خيلي از اين بابت خوشحالم ، احساس ميكنم حتما تو اين كار موفق ميشه ، خيلي براش دعا ميكنم. هرچند اگه هانيه تو اين كار موفق بشه ممكنه از شركت بره و بازم من تنها بشم، اما اصلا مهم نيست حاضرم تنهايي رو تحمل كنم ولي خوشحالي اون رو ببينم. آينده خيلي خوبي رو براش پيش بيني ميكنم و از اين بابت خوشحالم. اميدوارم خدا هم بهش كمك كنه.
خبرسوم اينكه قراربود من و آقاهه براي سالگرد ازدواجمون بريم مسافرت حالا
هرجايي كه شد ، اما خيلي زودتراز سالگرد ازدواجمون برنامه سفربرامون جور
شد. قراره اگر خدا بخواد شنبه 11مهر بريم خزرشهر تا چهارشنبه ، البته شايد
جمعه 10 مهر بريم ، يعني 33يا 32 روز زودتر از سالگردمون . از يك طرف
خوشحالم چون يك تنوعي ميشه براي ما كه مدتي بود كارخاص و تفريح خاصي
نداشتيم. اما ازطرف ديگه ناراحتم كه هانيه دوستم تنها ميمونه تو شركت (
آخه اون مهري بگم چي ميشه ، مثل برج زهرمارشده و باهاش حرف نميزنيم.) و
خودمم دلم براش تنگ ميشه . اي كاش ميشد كه با هم به اين مسافرت ميرفتيم
اما حيف كه نميشه.
و خبر آخر اينكه من از اواخر تير تا حالا حدود 5 كيلو لاغر شدم ( بگيد آفرين تا ذوق كنم. )
فكرميكنم ديگه خبرها كافي باشه و حسابي سرتون درد آمده باشه!!!! براي همه دعا كنيدخيلي زياد.